أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
5
تجارب الأمم ( فارسى )
آورد تا بر آذربايجان چيره شد و اينكه « ابن دلوله » سپهبد موقان نيز با لشكرى همكارى كرده بود ، گزارش داد ، او به وشمگير گفت : كشور گيلان به تو نزديك است و لشكرى به آسانى مىتواند آماده شود ، و به سادگى بر وى يورش آورد . ديسم خواستار سپاهى از گيل و ديلم شد تا بتواند در برابر لشكرى و يارانش بايستد . او گفت : خود نيز مىتواند ده هزار سوار از كرد و جز كرد گرد آورد . او آماده است هزينهء لشكركشى را در نخستين روز كه به « خونج » درآيد بپردازد . خونج در مرز آذربايجان ، از سوى رى مىباشد . ديسم پذيرفت كه در همهء منبرهاى آذربايجان به نام او خطبه كند * و ساليانه يكصد هزار دينار سره برايش بفرستد و سپاهى را كه براى اين كار به او داده مىشود پس از پايان دادن به كار « لشكرى » به او پس بدهد . چون وشمگير سخنان ديسم شنيد به خروش آمد ، ديسم نيز به خواستهاى وشمگير تن درداد . پس با يك ديگر پيمان بستند كه به يك ديگر وفادار باشند و به سازمان دادن سپاه پرداختند . هنوز اين كار به سامان نرسيده بود كه خبر رسيد : سپهبد « ابن دلوله » با بسيارى از يارانش در بيمارى آبله در گذشتهاند و باقى يارانش با لشكرى ماندهاند . لشكرى يكى از سرداران بزرگ خود به نام « بلسوار » بن ملك [ 1 ] ابن مسافر [ 2 ] را كه برادرزادهء محمد بن مسافر لشكرى بود به بخشهاى « ميانه » [ 3 ] فرستاد ، كه مرز ميان او و وشمگير به شمار مىرفت و به وى دستور داد راهها را نگهبانى كند و گذرندگان را پيگيرى و بازرسى كند و نامههايشان را براى پيشگيرى بخواند . به زودى بلسوار بر يك پيك دست يافت كه نامههائى از سرداران سپاه لشكرى با وى بود كه به وشمگير نوشته ، از او براى آنكه از لشكرى پيروى كردهاند پوزش خواسته بودند كه : « هنگامى به سوى او رفتند كه گمان مىكردند پيرو او است ، و هر گاه درفش او را ببينند لشكرى را رها كرده به سوى او خواهند آمد » چون لشكرى
--> [ ( 1 - ) ] M : در خ 6 : 41 : مالك . بلسوار پس از كشته شدن بجكم به رهبرى ديلميان برگزيده شد ولى تركان او را كشتند ( خ 6 : 41 ) . [ ( 2 - ) ] M : در خ 6 : 41 : مسافر كنكرى . [ ( 3 - ) ] ماهج . خ . ل .